فرایندِ فکری لازم برای طراحی تجربه کاربری بهتر

@title

تفکر طراحی از سال 1969 وجود داشته است و هنوز با قدرت پیش میرود. از آن زمان تا کنون، از این روش برای یافتن راه حلِ مسائل گوناگون، و گسترش مرزهای نوآوری استفاده شده است.

ارزشمندترین محصولات، بدون توجه به صنعت یا زمینه کاریشان، معمولاً مشکلات و مسائل مردم را حل میکنند. این یک مفهوم اساسی است که در بیشتر کلاسهای تجاری آموزش داده میشود:

مردم علاقه دارند تا برای حل مشکلاتشان پول پرداخت کنند. از جنبه ی طراحی UX، شما میتوانید ابزاری را تولید کنید که به مردم کمک میکند تا به بهترین شکل ممکن و با کمترین استرس زندگی کنند.

روش تفکر طراحی وسیله ای برای رسیدن به این هدف است. طبیعی است که طراحان UX به دنبال حل مسائل مردم باشند، حال این مسائل هر چه میخواهند باشند اما حل کردن مسائل میتواند چالش برانگیز باشد. چطور میتوان مشکلات زندگی روزمره مردم را شناسایی کرد؟ این کار، به ویژه در قرن بیست و یکم که تقریباً برای همه مشکلات یک راه حل وجود دارد، سخت تر از آن چیزیست که تصور میشود.

تفکر طراحی چیست؟

@title

تفکر طراحی یک چارچوب است که طراحان UX میتوانند از آن برای غلبه بر مسائل بزرگ، پیچیده و حتی تا حد زیادی ناشناخته در تولید محصول استفاده کنند. به فرایند تفکر طراحی به عنوان یک چارچوب برای افرادی فکر کنید که هدفشان تولید راه حل برای مشکلات است.

این مدل، بر اساس کتابِ نوشته شده توسطِ هربرت سایمون در سال 1969، به نام علوم مصنوعی بنا شده است. از آن زمان تا کنون، این مدل دستخوش تغییرات زیادی شده است. امروزه، رایج ترین روشهای انجام این کار توسط انیستیتوی طراحی هاسو-پلاتنر در استنفورد، که از پرچم داران تفکر طراحیست، مطرح میشوند.

تفکر طراحی به شدت به کاربر وابسته است، و این برای طراحانی که تلاش میکنند تا کاربران را در مرکزِ فرایندِ تولیدِ محصولات قرار دهند خبر خوبی است!

هدف این چارچوب این است که با نگاه کردن به مسائل مختلف با هدف ارائه راه حل برای آنها، نوآوری های عملی و منطقی را ممکن کند، در این نگرش، معمولاً حالت های مختلفِ مسئله ی موردِ نظر، موردِ بررسی قرار میگیرد.

این مدل از محبوبیت زیادی برخوردار است و گونه های مختلفی از آن وجود دارد. ما در ابتدا فرایند تفکر طراحی کلاسیک را تعریف خواهیم کرد، و سپس نسخه خودمان را از این مدل کلاسیک ارائه میکنیم: فرایند تفکر طراحی مخصوصِ خودمان که اینجا، در Justinmind، از آن استفاده میشود.

برداشت کلاسیک از فرایند تفکر طراحی

@title

1) همدلی

اولین گام این نیست که به بازار، ویژگیهایی که محصول شما باید داشته باشد، و یا هر چیزی که وابسته به خود محصول باشد فکر کنیم. تمرکز بر کاربر اولین کاری است که باید انجام شود. هدف در این مرحله این است که نیازها و خواسته های کاربر و مسائلی که او را آزار میدهند درک شوند. چه چیزی در کاربران انگیزه ایجاد میکند؟ از چه راه حل هایی به صورت روزانه استفاده میکنند؟ شما باید درباره نحوه ی زندگی کاربران، و درباره اینکه چطور میتوانید به آنها کمک کنید تا از زندگیشان بیشتر لذت ببرند، دانش و اطلاعات زیادی را کسب کنید.

دانش روانشناسی در اینجا بسیار به کار می آید. برخی از شرکتها به متخصصین رفتار انسانی مراجعه میکنند و شرکت های کوچکتر، به انجام یک سری از مشاهدات و آزمایشات پرداخته و سعی میکنند که از زاویه دید کاربر به مسائل نگاه کنند. شما میتوانید با برقراری ارتباط با کاربر به این اطلاعات دست پیدا کنید میتوانید مصاحبه برگزار کنید، اما توجه داشته باشید که این مصاحبه ها رسمی نبوده و بیشتر به مکالمه شباهت داشته باشند.

یک نکته خیلی مهم درباره این مرحله از فرایند تفکر طراحی، این است که طراح نیاز دارد تا در برابر وسوسه پیشداوری درباره کاربران، مقاومت کند. این کار از آن چیزی که تصور میشود سخت تر است، چون این در طبیعت انسان است که به پیشداوری درباره سایرین بپردازد. شما باید به این مسئله توجه کنید، چون پیشداوری و فرض های نادرست، میتوانند محصول شما را از راه حل واقعی منحرف کرده و به محصولات زیبای به دردنخوری تبدیل کنند که کاربران از آنها بدشان نمی آید، اما نیازی هم به آنها ندارند.

هیچ وقت فرض نکنید که به اندازه کافی میدانید. فکر نکنید که بعد از یک یا دو مرتبه صحبت کردن با کاربر، تمام مشکلات و آرزوهای او را درک میکنید کار به ندرت به این سادگیها انجام میشود! مواظب فرضیاتی که پایه و اساس درستی ندارند باشید. موفقیت محصول شما به این مسئله بستگی دارد.

@title

2) تعریف

هدف، در این مرحله از فرایند تفکر طراحی، تعریف مسئله ای واقعیست، که محصول شما میخواهد راه حلی برایش ارائه کند. حالا زمان آن رسیده که از تمام چیزهایی که درباره کاربر میدانید استفاده کرده و مسائل، و میزان تاثیر آن مسائل بر زندگی او را مشخص کنید.

شما باید مسائل را بر اساس تحقیقاتی که روی کاربران انجام داده اید، و بدون فراموش کردن جنبه انسانی محصولتان، تعریف کنید. به صورت ایده آل، مسئله مورد نظر را به صورت یک عبارت سوالی تعریف خواهید کرد. شرکت خود را در مرکز قرار ندهید همیشه کاربر را به خاطر داشته باشید. به جای استفاده از عبارات "نیاز داریم تا .." از عبارتهای "کاربر نیاز دارد تا.." استفاده کنید.

وقتی که پردازش ایده ها و انجام دادن تست ها شروع شوند، به احتمال بسیار زیاد، به این مرحله از فرایند تفکر طراحی باز خواهید گشت. حتی بهترین و باتجربه ترین طراحان نیز پس از انجام دادن نمونه سازی و تست، چیزهای جدیدی یاد میگیرند!

نباید در برابر تغییراتی که در تعریف و بیان مسئله رخ میدهند مقاومت کنید. به جای اینکه به اشتباه فکر کنید که دیدگاهتان هیچ عیبی ندارد و وقتی که محصول آماده شد بفهمید که اشتباه میکردید، بهتر است باز هم به این مرحله بازگردید تا مطمئن شوید که دید درستی از مسئله پیدا کرده اید. اگر درک نادرستی از مسئله داشته باشید، محصولتان ضربه خواهد خورد.

@title

3) تصور کنید

بیشتر طراحان عاشق این بخش از فرایند تفکر طراحی هستند: رویاپردازی درباره راه حل های ممکن! در این مرحله، شما تحقیقات خود را انجام داده اید، و از افرادی که محصول برایشان ساخته میشود، از کاری که قرار است این محصول برای کاربرانش انجام دهد و از دلیل اهمیت این کار برای کاربران، درک درستی دارید. حالا، شما و تیمتان میتوانید به رویاپردازی درباره روشهایی بپردازید که طراحی شما میتواند با استفاده از آنها به تمام اهداف موردنظر برسد.

از تعریف خود از مسئله، به عنوان یک نقطه شروع استفاده کنید. تکنیکهای زیادی برای تولید ایده وجود دارند بیشتر فرایندهای تفکر طراحی شامل طوفان فکری و یا بدترین ایده ی ممکن هستند تا به این وسیله استفاده از خلاقیت را تشویق کنند.

در این مرحله، شما هر چقدر که بتوانید ایده های مختلف را جمع آوری میکنید. ایرادی ندارد اگر همه ی این ایده ها عملی یا واقع بینانه نباشند، هدف شما تنها این است که همه اعضای تیم بتوانند بدون ترس از قضاوت سایرین به اظهار نظر بپردازند. انتخاب ایده های عملی را به مرحله بعد موکول کنید!

وقتی که بحث ایده های نوآورانه مطرح باشد، ما معمولاً با یک بده بستان روبرو میشویم. هر چه محصول نوآورانه تر باشد، ریسک بیشتری در برنامه ریزی برای آن محصول وجود خواهد داشت. این که تا چه اندازه حاضرید ریسک نوآوری را بپذیرید، به شما و تیمتان بستگی دارد اما در هنگام تحلیل ایده هایی که در این مرحله از فرایند تفکر طراحی جمع آوری کرده اید، این دوراهی را فراموش نکنید.

در انتهای این مرحله، شما یک لیست کوتاه از ایده ها خواهید داشت و میتوانید آنها را بیشتر بررسی کنید. این ایده ها تکامل خواهند یافت و به نمونه ها و اگر همه چیز به خوبی پیش برود، به محصول نهایی تبدیل خواهند شد! پس از انتخاب ایده های اصلی، ساختن آنها را شروع کنید تا تفاوت های موجود بین آنها آشکار شود لازم نیست که بلافاصله یکی از ایده ها را انتخاب کنید. در واقع، پیشنهاد میشود که تصمیم گیری بین ایده ها را تا زمانی که به مرحله تست نرسیده اید و بازخوردی از کاربران دریافت نکرده اید به تعویق بیاندازید.

@title

4) نمونه سازی

وقتِ آن رسیده که ایده های برنده را به یک چیز قابل لمس تبدیل کنید. طراحان UX با این بده بستان آشنا هستند: هر چه بیشتر برای نمونه خود وقت بگذارید و آن را با دقت بیشتری طراحی کنید، هزینه نمونه افزایش خواهد یافت. در این مورد، فرایند تفکر طراحی به چند نمونه ی اولیه نیاز دارد تا ایده های انتخاب شده در مرحله قبل را به نمونه های اولیه ی موقتی تبدیل کند.

بعدها، جزئیات بیشتر، مولفه های تصویری بیشتر و عملیات بیشتری را به نمونه ی انتخاب شده اضافه خواهید کرد. با این حال مهم است که از سرمایه گذاری بیش از اندازه روی نمونه های اولیه خودداری کنید، چون بیشتر آنها پس از انتخاب یک نمونه برنده، دور ریخته خواهند شد.

نمونه سازی بسیار مهم است. نمونه ها باعث میشوند که مطمئن شوید که درباره ویژگیهای اصلی طراحی، هیچ ابهامی وجود ندارد. به خصوص، وقتی که بخواهیم طرح پیشنهادی را به افرادی غیر از اعضای واحد طراحی نشان دهیم، یک نمونه به اندازه 1000 کلمه ارزش دارد! اگر میخواهید که ایده ی واقع بینانه ای از محصول نهایی داشته باشید، و هر چقدر که میخواهید به جزئیات نمونه ی ساخته شده اضافه کنید، استفاده از یک ابزار نمونه سازی حرفه ای ضروری است.

فراموش نکنید که نمونه اولیه یک نمونه ی کاربردی از محصول است، که میتواند با استفاده از یک ابزار حرفه ای نمونه سازی، و یا یک دیوار که از نوشته ها پر شده است، ساخته شده باشد. هر دوی این روش ها برای ساختن ایده ها معتبر هستند، و برای فکر کردن روی ایده های خود میتوانید از هر دوی این روشها استفاده کنید. نکته کلیدی این است که در بین نمونه ها، چند متغیر را شناسایی کنید، و به صورت واضح ببینید که تاثیر هر یک از آنها بر نمونه نهایی چیست. در هنگام ساختن نمونه، به روشهای تست کردن هر یک از ویژگیها نیز فکر کنید.

اگر نمونه شما با شکست مواجه شد، دچار استرس نشوید. همیشه ترجیح میدهیم که به جای محصول واقعی، نمونه اولیه شکست بخورد. شما به دنبال یافتن ایرادات موجود در قضاوتتان و یافتن مشکلات احتمالی در طراحی هستید و بهتر است که این موارد در ابتدای کار و قبل از صرف مبالغ هنگفتی پول آشکار شوند.

@title

5) تست

همانطور که از مدلی که مدتها از زمان تعریف آن میگذرد انتظار میرود، فرایند تفکر طراحی در هر صنعت، بخش و یا برای هر سلیقه ی خاص متفاوت است. برخی اوقات، تست، به مرحله نمونه سازی اضافه میشود. در Justinmind نمونه سازی و تست در یک مرحله انجام نمیشوند دلیل این انتخاب این است که برای تست به برنامه ریزی و فراهم سازی مقدمات نیاز است.

انیستیتوی طراحی هاسو-پلاتر در استنفورد، توصیه های زیادی را برای طراحان ارائه کرده است: نمونه های خود را طوری بسازید که انگار کاملاً حق باشماست و در حال ساخت طرح نهایی محصول هستید، و آنها را طوری تست کنید که انگار اشتباه کرده اید. تست کردن نمونه ساخته شده تنها شامل این نیست که به کاربران خود بگویید که یک سری از عملیاتها را انجام دهند و یا اینکه سوالاتی را از آنها بپرسید که جوابشان بله یا خیر باشد. اگر میخواهید که در این مرحله، بازخورد مفیدی از کاربران دریافت کنید، به برنامه ریزی و تجربه نیاز دارید.

یک بخش مهم از مرحله تست در فرایند تفکر طراحی، تایید است. شما نیاز دارید که کاربران واقعی، منطقِ اصلی پشت طراحی را تایید کنند. در این لحظه، شما این سوالات را مجدداً مطرح میکنید که آیا مسئله را به درستی تشخیص داده اید یا نه، و اینکه آیا راه حل شما به درد کاربر میخورد یا نه.

پس از اینکه محصول شما در اختیار کاربر قرار گرفت، درباره آن توضیح ندهید و اطلاعات بیشتری ارائه نکنید. با قرار دادن کاربران در این موقعیت، وقتی که برای اولین بار به استفاده از محصول و کشف آن میپردازند، شرایط را برای دریافت عکس العمل های واقعی فراهم کرده اید. به جای پرسیدن سوالاتی که پاسخ های بله یا نه داشته باشند، باید سوالاتی را بپرسید که پاسخ های آنها به صورت توضیح بیان میشوند و به این ترتیب کاربران را مجبور میکنید که درباره احساساتشان بیشتر توضیح دهند.

تست کردن، فرصت شما برای یافتن مشکلات موجود در نمونه ساخته شده و یا نحوه ی پیشرفت و ارتقای آن است از بازگشت به مرحله نمونه سازی و یا شروع دوباره فرایند تفکر طراحی نترسید. به احتمال زیاد دیدی جدید از محصول به دست می آورید، و این مسئله نحوه نگرش شما به محصول یا برخی از ویژگیهای طراحی را تغییر میدهد. همیشه ترجیح بر این است که از این بینشهای جدید به صورت مفید استفاده کرده و فرایند کاری را مجدداً مورد بررسی قرار دهیم. هر چه بیشتر از مرحله تست بیاموزیم، و هر چه بیشتر طراحی را مورد بازبینی قرار دهیم، کیفیت محصول نهایی بالاتر خواهد رفت.

فرآیند تفکر طراحی – با یک ویژگی جدید

@title

تا اینجا نظریه کلاسیکِ زیربنای تفکر طراحی را بررسی کردیم. این فرایند کلاسیک است اما حتی یک فرایند کلاسیک نیز میتواند بهبود پیدا کند. اینجا در Justinmind، ما تغییر خاص خودمان را بر فرایند تفکر طراحی کلاسیک اعمال کرده ایم. ما عقیده داریم که تست کردن، کلیدِ یک محصول خوب است. طراحان Justinmind، مرحله تست را به دو بخش تنظیم میکنند. بیاید به صورت دقیق تر بررسی کنیم که چگونه میتوان تستها را انجام داد، و چرا تقسیم آن به دو مرحله ایده خوبی است.

مفهوم اضافه شده توسط Justinmind : تست کیفی

@title

این مرحله، متناظر با ایده ی عموم مردم از تست توسط کاربر است. در این مرحله بر مسائل مربوط به قابلیت استفاده از محصول تمرکز میشود و میتوان این تست را با گروه کوچکی از کاربران انجام داد. پیشنهاد میکنیم که از 5 تا 15 کاربر استفاده شود. با این که تست کاربری ممکن است مانند یک نشست طبیعی با افرادی به نظر برسد که در حال استفاده امتحان محصول شما هستند، تفاوت این است که در روش مد نظر ما، باید میزان موفقیت خود را اندازه بگیرید.

تست کیفی، همانند تستهای معمولی کاربر، شامل این موارد است: در حالی که کاربران در حال امتحان محصول هستند، لیستی از وظایف به آنها بدهید. تا اینجا همه چیز خوب است. اما چگونه میتوان فهمید که نتایج راضی کننده هستند؟ از کجا میدانید که کاربران زمان زیادی را برای انجام یک فعالیت صرف کرده اند و یا اینکه در هنگام انجام آن سردرگم شده اند یا نه؟ تفاوت اصلی در اینجا این است که باید معیارهای کلیدی و اهداف خود را مشخص کنید. این موارد به عنوان مقیاسی برای اندازه گیریِ نزدیکـیِ طرحِ پیاده شده، به ایده ی طراحان عمل میکنند.

هدف شما باید به صورت واضح مشخص شود. این هدف میتواند به قابلیت استفاده ربط داشته باشد. متداول ترین هدف، کاهشِ زمان صرف شده برای انجامِ یک فعالیت است. با اینکه در اهداف محصولات شما تفاوت وجود دارد، هدفِ این مرحله از کار همیشه یکسان است: اندازه گیریِ میزانِ موفقیتِ راه حلِ ارائه شده. اگر مردم زمان زیادی را صرف انجام یک فعالیت کنند، و یا اینکه موفق نشوند که آن فعالیت را انجام دهند، با این وجود که روش انجام کار پیاده شده است، راه حل شما کار نمیکند. شما باید عملکرد محصول خود را با این هدف مقایسه کنید، و در نتیجه باید یک تصویر واضح از این موضوع داشته باشید که با ارائه راه حل نهایی چقدر فاصله دارید.

در مرحله بعدی معیارهای شما قرار دارند. معیارهای فرایند تفکر طراحی در مرحله تست کیفی، باید مستقیماً از اهداف شما استخراج شوند. فرض کنیم که هدف شما این است که کاربران فعالیت A را در عرض 15 ثانیه کامل کنند. معیار شما، درصد کاربرانی خواهد بود که در عرض آن 15 ثانیه، به این انجام این کار موفق شده یا نشده اند. شما باید یافته هایتان را به صورت درصدی از کاربرانی ارائه کنید که این کار را انجام داده یا نداده اند و حد قابل قبول را برای این کار مشخص کنید. اگر 50 درصد کاربران شما در محدوده زمانی تعیین شده موفق به انجام این کار نشوند، این نشاندهنده شکست خوردن طراحی شماست. تجربه ما نشان میدهد که حد قابل قبول برای هر هدف، باید 75 درصد از کاربران باشد.

بسته به اینکه درصدِ معیارهای کلیدی در نتایجِ تست تا چه اندازه پایین باشد، ممکن است نیاز باشد که به مرحله نمونه سازی برگردید و در بخش هایی که باعث تاخیر کاربران و یا سردگرمی آنها در انجام فعالیت شده اند بهبود ایجاد کنید. به صورت دقیق به نتایج تست ها توجه کنید، و تمامی مشکلات موجود در طراحی را مشخص کنید. وقتی که این مسائل حل شدند، مجدداً به انجام تست کیفی بپردازید.

چهره دیگر تست کاربری: تست کمّی

برای بسیاری از تیم های طراحی UX یا محصول، تست کیفی، پایان کار است. هر چه باشد، وقتی که تمامی مشکلات مربوط به قابلیت استفاده را حل کنید، تست به پایان رسیده است، این طور نیست؟ خب، بستگی دارد. برای بسیاری از پروژه های بزرگ، محصولاتی که از نقشی مهم در ارزش برند برخوردارند، و یا طرح هایی که به گروه زیادی از کاربران مربوط میشوند، انجام دادن تست کمی یک ضرورت است.

تست کمی، یعنی تست کردن راه حل با تعداد زیادی از کاربران، که تعداد آنها بین 200 تا 300 نفر است. برخلاف مرحله قبلی، هدف از تست کمی، یافتن مسیر حرکت است. هر فردی که به انجام تست کمی میپردازد، میخواهد بفهمد که کاربران، با استفاده از چه الگوهایی از محصولش استفاده میکنند.

نکته ای که در مورد الگوها وجود دارد این است: برای شناسایی آنها به حجم زیادی از داده ها نیاز است. تا حالا سعی کرده اید که با استفاده از 20 کاربر وجود یک الگو را تشخیص دهید؟ این کار انجام نخواهد شد، چون مردم با روشهای خاص خودشان عمل میکنند. الگوهای زیربناییِ نحوه ی فعالیت افراد، تنها وقتی ظاهر میشوند که تعداد افراد مورد بررسی زیاد باشد.

دقیقاً به همین علت که برای کشف الگوها به تعداد زیادی از افراد نیاز است، تست کمی، معمولاً با استفاده از ابزارهای تستِ کاربریِ حرفه ای انجام میشود. دلیل این مسئله این است که در هنگام جستجو برای یافتن الگوها، داشتن ابزارهایی مانند نقشه های گرماییِ محلِ حضور (heat map ها) و نقشه های اسکرول میتوانند بسیار تاثیرگذار باشند.

با اینکه تفاوتهای زیادی بین تستهای کیفی و کمی وجود دارد، این دو مدلِ تست، در برخی از ویژگیها مشترک هستند. به عنوان مثال، در هر دوی آنها باید اهداف و مقیاسهای لازم را تعریف کنید، هر چند که ممکن است این اهداف و مقیاسهای متفاوت باشند. اهداف شما در تستهای کمی، بیشتر به سمت یافتن الگو متمایل هستند. اهدافی مانند حرکت دادن کاربران از صفحه اصلی به صفحه پرداخت در یک محدوده زمانی تعیین شده.

چرا وجود این تفاوت در فرآیند تفکر طراحی اهمیت دارد

ما عاشق این هستیم که کاربرانمان محصولات ما را دوست داشته باشند و به هنگام استفاده از آنها لذت ببرند بیشتر طراحان در این مسئله توافق دارند. اما خواستنِ این مسئله، به تنهایی، برای دستیابی به آن کافی نیست. شما باید ایده هایتان را به یک چیز قابل لمس تبدیل کنید و روی آن تست انجام دهید. در انجام این تستها به جای اینکه به دنبال رسیدن به یک دید کلی از حس کاربران نسبت به واسط کاربری باشید، لازم است که اندازه گیریهای دقیقی انجام دهید. برای اتخاذ تصمیمات درست، به زمان بندی، و داده نیاز دارید.

چرا فرآیند تفکر طراحی معرکه است؟

@title

چارچوب های کاری میتوانند بسیار قدرتمند باشند. بسته به اینکه مسئله مورد نظر ما تا چه اندازه بزرگ باشد، این احتمال وجود دارد که در مسیر رسیدن به هدف، راه خود را گم کنیم. اطمینان از درکِ درستِ افرادی که از محصول شما استفاده میکنند، فراموش نکردن مشکل اصلی، و یافتن روشهای خلاقانه برای حل آن، فعالیت هایی چالش برانگیز هستند. موارد زیادی وجود دارند که میتوانند باعث گمراهی تیم طراحی و انحراف آنها از طراحی یک محصول خوب شوند.

فارغ از اینکه چقدر در طراحی UX مجرب هستید، ایده کاربران از خوب و بد میتواند با ایده ی شما از خوب و بد تفاوت داشته باشد. در بازی UX، نیاز دارید که به درکِ کاربر از خوب و بد توجه کنید.

اولین دلیلی که نشان میدهد باید زمان و تلاش بیشتری را برای فرایندهای تفکر طراحی صرف کنید، پاسخ دادنِ این فرایندها به این سوال است: آیا به دنبال حل یک مسئله واقعی هستید یا به دنبال رویاهای خودتان؟

این مسئله، برای بسیاری از محصولات دیجیتال یک خطر واقعی محسوب میشود. چگونه طراح میتواند مطمئن شود که مسئله ای که تیم به دنبال حل آن است، واقعاً ارزش حل شدن دارد؟ بسیاری از ما با مشکلاتی مواجهیم که به صورت مداوم رخ داده و زندگی روزمره ما را تحت تاثیر قرار میدهند؛ اما ما به آنها عادت کرده ایم، و به آنها به عنوان یک مشکل نگاه نمیکنیم: "زندگی همین است." شناسایی این مشکلاتِ مخفی دشوار است، چون برای این کار به سطح بسیار بالایی از توانایی همدلی با کاربر نیاز است.

فرایند طراحی فکری با تشویق طراحان، به نگاه کردن از زاویه دید کاربر، شروع میشود این یک ویژگی حیاتی برای هر طراحی با مرکزیت کاربر است. در این گامِ اول، سایر عوامل، مانند ویژگیهایی که کاربران ممکن است دوست داشته باشند و هر چیز مرتبط با محصول واقعی، اصلاً در نظر گرفته نمیشوند. تنها هدف در این گام، درک مردم است، تا مجبور نباشیم که به جای یافتن راه حلی برای یک مشکل موجود، به دنبال مشکلی بگردیم که با راه حل ایجاد شده حل میشود.

یکی از بهترین ویژگیهای فرایند تفکر طراحی این است که این فرایند یک مدل خطی نیست. یعنی از طراحان انتظار نمیرود که در یک مسیر مستقیم، از یک مرحله به مرحله ی دیگر بروند. عبور از یک مرحله به این معنی نیست که وقتی موضوع تازه ای کشف شد و یا فکر بهتری به ذهنتان رسید، به آن مرحله باز نخواهید گشت.

این حرکات رو به عقب و رو به جلو به این دلیل مفید هستند که باعث میشوند که بارها به مسائل مختلف فکر کنید، و این به نوبه خود به طراحان کمک میکند تا مشکلات موجود در محصولاتشان را در مرحله طراحی پیدا کنند.

اگر مسائل و مشکلات اجازه پیدا کنند که تا زمان تولید باقی بمانند، هزینه ی برطرف کردنشان بسیار بالا میرود. به عنوان یک قانون کلی، بهتر است که مشکلات را در مراحل ابتدایی کار، و در زمانی که هزینه کمی دارند، برطرف کنید.

جمع بندی

فرایند تفکر طراحی مانند یک نقشه است که طراحان میتوانند برای جهت دادن به خلاقیت خود، به آن مراجعه کنند. نباید به این فرایند مانند یک راهنمای گام به گام فکر کرد که مراحل مختلف آن باید پشت سر هم انجام شوند. فرایند تفکر طراحی اصلاً خطی نیست، و این مسئله، آزادیِ عملِ لازم را در اختیار طراحان قرار میدهد تا به پرورش ایده هایشان، جمع آوری اطلاعات، تایید آنها و دیدن نتایج عملی آنها بپردازند.

ترجمه شده

توسط تیم تحریریه نماسایت


پیام گذاشتن


refresh
captcha

logo

برای ورود به کسب و کار اینترنتی این گیره به کارتان می‌آید

استفاده از مطالب سایت برای مقاصد غیر تجاری و با ذکر منبع بلا مانع است. کلیه حقوق این سایت متعلق به شرکت منظومه نگاران نت می باشد